امیر علی نخعیامیر علی نخعی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

پسرطلایی

روزهایی سخت

سلام پسرکم، نمیدونم الان از من که مادرتم تو ذهنت چی ساختی....اصلا دوستم داری؟ خودم که حسابی داغونم. حال و روز خوبی ندارم. دارم از یه دوره ای حرف میزنم که هیچ کس جز خدا نمیدونه من چی دارم میکشم. نگرانم بیش از همیشه یا من خیلی کم طاقت شدم یا واقعا بعضی ها خیلی قوی هستن. نمیدونم چطوری این دوران رو میخوام بگذرونم. خیلی داغونممممممممم امیرعلی من خیلی گریه کردی دیروز صدات هنوز تو گوشمه از وقتی گذاشتمت مهد ساعت 12 ظهر تا برسم اداره خودم هلاکه گریه بودم اداره همه گریه منو دیدن زنگ زدم دیدم صدات از پشت گوشی میاد نتونستم بمونم رفتم مهد.... رسیدم اروم شده بودی تا منو دیدی چشمات پر شوق شد خودمو نمی بخشم این همه این بچه عذاب کشید چرا من؟؟...
3 ارديبهشت 1393

بالاخره رسیددددد

سلام پسر نازم، بالاخره اون روز که همیشه نگرانش بودم رسید. اون روزی که با بغض بهش فکر میکردم. اره مامانی امروز بردمت مهد. وای که چه حالی داشتم همش نگرانت بودم. با اینکه خودم موندم تا دوساعت بازی کنی و بعد ببرمت خونه. هر لحظه نگرانت بودم کسی دعوات نکنه بچه ای تورو نزنه، چیزی نخوری یه وقت، اصلا این مربی ها حواسشون به تو هست؟؟؟ وای دارم از نگرانی دق میکنم.... نمیدونم تو اگه من نباشم گریه میکنی  کی ارومت میکنه بمیرم برات که این همه میخوای از مامان دور باشی. امیرعلی الان که دارم برات مینویسم حسابی قلبم داره تند میزنه. اینقدر صبحها غصه دارم وقتی میبینم راحت چسبیدی به من و خوابیدی و من قرار از خواب ناز بیدارت کنم ببرمت مهد که نگوووووو. هم...
1 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسرطلایی می باشد