روزهایی سخت
سلام پسرکم، نمیدونم الان از من که مادرتم تو ذهنت چی ساختی....اصلا دوستم داری؟ خودم که حسابی داغونم. حال و روز خوبی ندارم. دارم از یه دوره ای حرف میزنم که هیچ کس جز خدا نمیدونه من چی دارم میکشم. نگرانم بیش از همیشه یا من خیلی کم طاقت شدم یا واقعا بعضی ها خیلی قوی هستن. نمیدونم چطوری این دوران رو میخوام بگذرونم. خیلی داغونممممممممم امیرعلی من خیلی گریه کردی دیروز صدات هنوز تو گوشمه از وقتی گذاشتمت مهد ساعت 12 ظهر تا برسم اداره خودم هلاکه گریه بودم اداره همه گریه منو دیدن زنگ زدم دیدم صدات از پشت گوشی میاد نتونستم بمونم رفتم مهد.... رسیدم اروم شده بودی تا منو دیدی چشمات پر شوق شد خودمو نمی بخشم این همه این بچه عذاب کشید چرا من؟؟...
نویسنده :
مامان و بابا
13:19







